تن پرور

لغت نامه دهخدا

تن پرور. [ تَم ْ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) خودنواز و خودپرور و کسی که خود را پرورش می کند و می نوازد. ( ناظم الاطباء ). تن آسای. تن پرست. آنکه تن وی معبود وی باشد. ( آنندراج ):
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیشش آید سهل گیرد
وگر تن پرور است اندر فراخی
چو تنگی بیند از سختی بمیرد.سعدی ( گلستان ).ندارند تن پروران آگهی
که پرمعده باشد زحکمت تهی.سعدی ( بوستان ).خردمند مردم هنرپرورند
که تن پروران از هنر لاغرند.سعدی ( بوستان ).وگر نغز و پاکیزه باشد خورش
شکم بنده خوانند و تن پرورش.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ معین

(تَ. پَ وَ ) (ص فا. )تن آسا، خوش - گذران.

فرهنگ عمید

۱. خوش گذران.
۲. تن آسا، تنبل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه تن خویش را بپروراند و بیاساید تن آسا خوش گذران.

ویکی واژه

تن آسا، خوش - گذران.

جمله سازی با تن پرور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تن پروران به رشته جان بسته اند دل از خود گسسته رشته جان را چه می کند

💡 ژنده پوشیدن نگردد جمع با تن پروری خرقه پشمینه کردم تا به بر چون مو شدم

💡 ز دست اضطراب نفس تن پرور نیاسودم سپند روی آتش تا نکردم دانه خود را

💡 تن پرور از کجا و تمنای وصل دوست دردی ندارد او که طبیبش دوا کند

💡 طمع مدار ز تن پروران ترانه عشق نوا کسی ز نی پر شکر نخواسته است

💡 هست با تن پروران صائب فلک را لطف بیش پنجه قصاب بر خود بالد از پهلوی چرب

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز