لغت نامه دهخدا
تلفنی. [ ت ِ ل ِف ُ ] ( ص نسبی، ق ) با تلفن. چنانکه گویند: این موضوع را تلفنی به فلان کس خبر دادند. و پیدا است که کلمه ٔتلفناً در تداول عامه غلط است. رجوع به تلفن شود.
تلفنی. [ ت ِ ل ِف ُ ] ( ص نسبی، ق ) با تلفن. چنانکه گویند: این موضوع را تلفنی به فلان کس خبر دادند. و پیدا است که کلمه ٔتلفناً در تداول عامه غلط است. رجوع به تلفن شود.
( ~. ) [ فر - فا. ] ۱ - (ص نسب. ) منسوب به تلفن: پیغام تلفنی. ۲ - (ق. ) با استفاده از تلفن، به وسیلة تلفن.
با تلفن. چنانکه گویند: این موضوعی تلفنی به فلان کس خبر دادند. و پیداست که کلمه تلفنا در تداول عامه غلط است.
منسوب به تلفن: پیغام تلفنی.
با استفاده از تلفن، به وسیلة تلفن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او در سال ۱۹۹۳ مایکل را تهدید کرده بود که در صورت نپرداختن پول، اتهامی را علیه او مطرح میکند که دیگر نتواند به حرفهاش ادامه دهد. مایکل خواستهٔ او را برآورده نساخت و ایوان نیز قولش را عملی کرد. طی تحقیقات نوار صوتی ضبط شدهای مربوط به مکالمهٔ تلفنی ایوان چاندلر به دست آمد که میگفت نقشهای در سر دارد که اگر عملی شود، کار مایکل تمام خواهد بود.
💡 روزنامههای گاردین انگلیس، واشینگتن پست آمریکا و ایندیپندنت بریتانیا شیوههای مؤسسهٔ امنیت ملی آمریکا را برای شنود مکالمات تلفنی و الکترونیکی که اسنودن فاش کردهاست، منتشر کردند.
💡 در پایان کامران با همسرش فریبا تلفنی صحبت میکند و میگوید حوالی ظهر به اصفهان میرسد.
💡 ماهرخ غلامحسین پور، نویسنده و روزنامهنگار، در توییتر گفت: «نوید افکاری را به بند عبرت عادل آباد منتقل کردند. بندی که دسترسی به بیرون و تلفن ندارد و جای نگهداری اعدامی هاست. وحید و حبیب را هم به بند ارشاد یا بند تنبیه مجرمان عادل آباد منتقل کردهاند. تلفن زندان قطع شده و تماسهای تلفنی ضروری از زندان فقط در حد ۲۰ ثانیه ممکن است.»
💡 سپس او سعی میکند با تلفنی که پیدا کرده تماس بگیرد اما تلفن یکطرفه است و فقط تماس های ورودی را دریافت میکند. سپس او ماجرای ربوده شدن خود را به یاد میآورد که در یک پارکینگ توسط چهرهای با نقابخوک بازگو می کند. آدام ربوده شدن خود را زمانی به یاد میآورد که به خانه بازگشته بود.