لغت نامه دهخدا
موضوعی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به موضوع. آنچه به موضوع منسوب و مربوط است.
- ترتیب موضوعی؛ ترتیبی که اساس آن بر موضوع و محتوای کتابها و نشریات باشد.
- فهرست موضوعی؛ فهرستی که از روی موضوع کتابها فراهم آمده است.
موضوعی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به موضوع. آنچه به موضوع منسوب و مربوط است.
- ترتیب موضوعی؛ ترتیبی که اساس آن بر موضوع و محتوای کتابها و نشریات باشد.
- فهرست موضوعی؛ فهرستی که از روی موضوع کتابها فراهم آمده است.
( صفت ) ۱ - منسوب به موضوع. ۲ - آنچه که موضوعیت دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آماندلا! همچنین مجموعهای از انجمنهای گفتگو در مورد مسائل موضوعی را در کیپتاون و ژوهانسبورگ برگزار میکند.
💡 و جدّ او مجوسی بوده بود و از بزرگان بسطام، یکی پدر او بود. او را روایات عالی است اندر احادیث پیغمبر -علیه السّلام-. و از این ده امام معروف مر تصوّف را، یکی وی بوده است، و هیچ کس را بیش از وی اندر حقایق این علم چندان استنباط نبوده است که وی را. و اندر همه احوال، محبّ العلم و مُعظم الشّریعه بوده است، به حکم آن که گویند گروهی مر مدد الحاد خود را موضوعی بر وی بندند و اندر ابتدا روزگارش مبنی بر مجاهدت و برزش معاملت بوده است.