تابیده

لغت نامه دهخدا

تابیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) پیچیده. ( آنندراج ). تافته. || درخشیده.تابان شده. نوری تابیده. || کژشده. مورب شده: چشم او کمی تابیده است. || گرم و سوزان شده: تنور تابیده است. گلخن تابیده است. رجوع بتافتن، تافته، تاب و تابیده شود.

فرهنگ عمید

پیچیده، تاب داده شده.
در حال گداخته شدن.

فرهنگ فارسی

پیچیده تافته.

جمله سازی با تابیده

💡 برای تشخیص سرعت سیالات، مانند سرعت جریان خون، می‌توان از اثر داپلی نیز بهره برد. با توجه به اثر دوپلر حرکت سیال موجب ایجاد شیفت فرکانسی در امواج بازتابیده شده می‌شود. میزان این شیفت فرکانس وابسته به اندازه و جهت سرعت می‌باشد.

💡 مه به این جلوه نتابیده گهی بر افلاک سرو در باغ ندیدم که به این ناز آید

💡 قدرت ما پنجهٔ خورشید را تابیده است برق در کار رم است از هیبت شمشیر ما

💡 یک قرن و نیم پیش [پژوهشگران] تصوّر می‌کردند محمّد شخصیتی است که «نور تاریخ» بر همهٔ ابعاد زندگی‌اش تابیده‌است. امروزه اما او تقریباً به «معمایی کامل» تبدیل شده‌است.

💡 رسنهای رسا از هر طرف تابیده گیسویش گرفتاری در آن چاه زنخدان است پنداری