خوال. [ خ ُ ] ( اِ ) دوده ای که جهت ساختن مرکب از چراغ گیرند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). خوال [ خوا / خا ]. || خوردنی را نیز گویند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). در حاشیه برهان قاطع آمده است که این کلمه معادل خوار است چنانکه در خوالگر = خوالیگر.
خوال. [ خوا / خا ] ( اِ ) خُوال. ( برهان قاطع ). رجوع به خُوال شود.
(خا ) (اِ. ) = خوار: ۱ - خوردنی. ۲ - دوده ای که برای ساختن مرکب سیاه از دود چراغ گیرند.
( اسم ) ۱ - خوردنی. ۲ - دوده ای که برای ساختن مرکب سیاه از دود چراغ گیرند.
جمع خالبه
خوال ( به لاتین: Khaval ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بامیان واقع شده است.
خوار:
خوردنی.
دودهای که برای ساختن مرکب سیاه از دود چراغ گیرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خوالیگرش نزد رستم نهاد تهمتن ز نیرنگ او گشت شاد
💡 به خوالیگران شاه شیروی گفت که چیزی ز خسرو نباید نهفت
💡 برآورد خوالیگر آن را جگر پر از خون دو دیده پر از کینه سر
💡 همان گاه خوالیگر آورد خوان چنانچون بود در خور خسروان
💡 که خوالیگرش مام ایشان بدی خردمند و با کام ایشان بدی