عیالمند

لغت نامه دهخدا

عیالمند. [ م َ ] ( ص مرکب ) صاحب اهل و عیال بسیار و پورمند. ( ناظم الاطباء ). صاحب عیال و قبیله دار. ( آنندراج ). عیالبار. عیالوار. معیل. عائله دار. صاحب عائله.

فرهنگ معین

( ~. مَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) کسی که دارای عیال باشد، عیال وار.

فرهنگ عمید

= عیالوار

فرهنگ فارسی

دارای اهل وعیال، مردی که دارای زن وفرزندباشد
( صفت ) کسی که دارای عیال باشد عیال وار.

ویکی واژه

کسی که دارای عیال باشد، عیال وار.

جمله سازی با عیالمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لیکن ز غم عیالمندیش می بود آهو هنوز بندیش

💡 چون از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم وارد است که «هر که نماز او نیکو باشد و عیالمند باشد و مال او کم باشد و غیبت مسلمانان را نکند با من خواهد بود در بهشت» و چقدر قبیح است که آدمی از عیوب خود غافل شده در صدد اظهار عیوب مردمان برآید خاری را در چشم دیگران ملاحظه کند ولی شاخ درختی را در دیده خود برنخورد.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز