دلاله. [ دَل ْ لا ل َ / ل ِ ] ( از ع، ص، اِ ) دلالة. دلال. زن واسطه. واسطه میان دو طرف معامله:
از درطلبان آن خزانه
دلاله هزار در میانه.نظامی.در بازار آن دلاله بود در فنون ذکا و زیرکی دلاله محتاله شاگردی او را شایستی. ( جهانگشای جوینی ). || زنی که دیگر زنان را بدراه کند. ( غیاث ) ( آنندراج ). زنی که دلالی کند. زنی که زنان را به مردان رساند. زنی که زنخواه و مردجوی را به یکدیگر راهنما شود. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
گوش دلاله چشم اهل وصال
چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال.مولوی.زآنکه حکمت همچو ناقه ضاله است
همچو دلاله شهان را داله است.مولوی.- دلاله عروس سبا؛ هدهد:
کبوتر حرم آمد ز کعبه سعدا
بشاره داد چو دلاله عروس سبا.خاقانی.
(دَ لَ یا لِ ) [ ع. دلالة ] (ص. ) زنی که برای مردان زن پیدا می کند.
۱. زنی که برای مردان زن پیدا کند.
۲. زنی که زنان را به راه بد دلالت کند.
زنی که برای مردان زن پیداکند، زنی زنان به بدکشاند
( صفت اسم ) ۱ - مونث دلال. ۲ - زنی که برای مردان زن پیدا کند. ۳ - زنی که دیگر زنان را بد راه کند ٠
راهبری و راه نمودگی. راه نمایی.
دلالة
زنی که برای مردان زن پیدا میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عروس فکر بکرم فارغ از وصف است کاین دختر ز نیکویی ندارد حاجت تعریف دلاله
💡 جامی عروس نظم تو زیب دگر گرفت تقصیر در دلالت دلاله میرود
💡 از آن بدخو ندانم چون دهد دلاله در پیدا نویدی کز نوازشهای پنهانم نمیآید
💡 شیوه های بی شمار دستگاه حسن او می زند مهر خموشی بر دهن دلاله را
💡 چو پیدا شد ز پشت پرده دلدار یقین دلاله شد معزول از کار
💡 پس بجنبد اختیارت چون بلیس شد دلاله آردت پیغام ویس