غروز
لغت نامه دهخدا
غروز. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَرز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به غرز شود.
جمله سازی با غروز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در روزگار قدرت ابن زبير چهل روز در خطبه هايش درود بر پيامبر نفرستاد و مى گفت:من از آن جهت بر پيامبر درود نمى فرستم كه برخى بنى هاشم گرفتار غروز نشوند واحساس فخر و بزرگى ننمايند. (328)