محتاله
مترادفها
فریبکار، حیلهگر، مکار
متضادها
صادق، امین، درستکار
لغت نامه دهخدا
( محتالة ) محتالة. [ م ُ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث محتال. زن حیله گر و مکاره. ( غیاث ) ( آنندراج ):
از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز
مکاره می نشیند و محتاله میرود.حافظ.
فرهنگ معین
(مُ لِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - زن حیله گر. ۲ - جاکش.
فرهنگ عمید
حیله گر (زن ).
فرهنگ فارسی
زن حیله گر
( اسم ) مونث محتال زن حیله گر: ازره مرو بعشو. دنیا که این عجوز مکاره می نشیند و محتاله میرود. ( حافظ )
جمله سازی با محتاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفس تو، چون خودسر و محتاله شد زهد تو، چون کفر دو صد ساله شد