قبقاب

لغت نامه دهخدا

قبقاب. [ ق َ ] ( ع ص، اِ ) نیک دروغ گوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || مرد بسیارسخن یا بیهوده گوی. || شتر غرنده و جوشان و خروشان. || کس زن. || کس فراخ بسیارآب. || نعل چوبین. || مهره ای که بدان جامه را جلا دهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ صوت ) آواز دندان گشن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(قَ ) [ ع. ] (اِ. ) کفش چربی.

فرهنگ عمید

کفش چوبی.

ویکی واژه

کفش چربی.

جمله سازی با قبقاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کفشگر گر خشم گیرد چاره شد صوفیان را نعل و قبقابی دگر

💡 خانقاهش جمله از نور است فرشش علم و عقل صوفیانش بی‌سر و پا غلبه قبقاب کو

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز