فرخو. [ ف َ خ َ / خُو ] ( اِ ) پیراستن تاک رز. ( صحاح الفرس ). پیراستن تاک و غیره و بریدن شاخهای زیادتی آن را گویند. ( برهان ). پرخو. ( آنندراج ):
شاخ گل لعل و گوهر آرد بار
گر به نام کفت بود فرخو.شمس فخری ( از آنندراج ).|| پاک کردن کشت و باغ بود. ( اسدی ). پاک کردن کشت و زراعت و باغ از خس و خاشاک. ( برهان ). و رجوع به پرخو و پرخویدن و فرخو کردن شود.
(فَ رْ خُ ) (اِمص. ) = پرخو: ۱ - بریدن شاخه های زائد درخت. ۲ - وجین، کندن علف های هرز.
۱. بریدن شاخه های زائد تاک و سایر درختان.
۲. کندن علف های هرزه از میان کشتزار.
پرخو، پرکاوش، بریدن شاخه های زائدتاک وسایردرختان، کندن علفهای هرزه ازمیان کشتزار
پرخو:
بریدن شاخههای زائد درخت.
وجین، کندن علفهای هرز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار بار کشیدهست عشق کافرخو شبم ز بام به حجره ز حجره تا سر کو
💡 چو پیداشد آن فرخورشید زرد به پیچید زلف شب لاژورد
💡 از کجی هر چند آرد تیر راآتش برون خلق کج از تیغ گردد در سفرخونریزتر
💡 طفل در گریه «نظیری » چو تو کافرخو نیست پدرت تا ز کدامین در ترسا برداشت