غذائی
مترادفها
خوراک، غذا، طعام
لغت نامه دهخدا
غذائی. [ غ ِ / غ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به غذاء. خوراکی.
فرهنگ فارسی
منسوب به غذائ خوراکی
جمله سازی با غذائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر طعامی و شرابی و غذائی و دوائی که ز اطراف جهان سوی تو آید تو همانی
💡 عوج شهوت را غذائی عادتن را لذتی عید دل را انبه عود هوی را مجمری
💡 حکیمی گفت: یکی از چیزهائی که به گوارائی طعام افزاید، هم غذائی با محبوب است.
💡 ما را اندک غذائی همی آورد و بسیارش همی پندارد، این را سبب چشم اوست.
💡 از آنسپس که همی خورد خویشتن از خود چو می نیافت غذائی زدیگران آتش
💡 دریافت مقادیر کافی از مواد غذائی ضروری و رعایت رژیمهای سالم، یکی از مهمترین عوامل برای حفظ سلامت بدن و تقویت سیستم ایمنی است.
💡 در بررسیهای علمی انجام شده، مشخص شد که ارزش غذائی این محصول نسبت به سایر محصولات مشابه در بازار بسیار بالاتر و بهتر است.
💡 متخصصان تغذیه همواره تاکید میکنند که انتخاب میان وعدههای غذائی سالم میتواند سطح انرژی شما را در طول روز به طور مداوم ثابت نگه دارد.