غاص. [ غاص ص ] ( ع ص ) صفت مشبهه از غص. ممتلی. پر. انباشته. آکنده. مجلس غاص باهله، مجلسی پر مردمان. منزل غاص بالقوم؛ جای پر از قوم. ( منتهی الارب ). || آنکه به گلویش چیز درماند. ( آنندراج ).
غاص. ( ص ) مرد مفلس. ( ملحقات فرهنگ اسدی چ طهران ص 227 ).
(صّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - انباشته، پُر. ۲ - گروه بسیاری از مردم که یک جا گِرد هم آیند.
۱. کسی که لقمه در گلویش گیر کند و نتواند نفس بکشد.
۲. پر، انبوه.
۳. مکانِ پر از مردم.
۴. مرد مفلس.
( اسم ) ممتلی پر انباشته: مجلس غاص باهلش بود.
مرد مفلس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که صدف گم شود ار موج درافتد به مغاص داد از دست خواص
💡 در سال ۴۲۴ اردبور و پسرش آسپار برای سرنگونی ژوآن غاصب به ایتالیا اعزام شدند. اردبور تصرف شد اما پسرش توانست او را نجات دهد.
💡 هوتن یک گروه شش نفره (به احتساب خودش) از نجبای پارس را که به آنها اطمینان داشت، در شوش شکل داد و با ورود داریوش از پارس او را نیز در گروه خویش وارد نمودند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند.
💡 سید جلالالدین طاهری اصفهانی امام جمعه و نماینده ولی فقیه سابق اصفهان، گفته «همصدا با اکثریت مردمِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدی مجدد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه» میداند.
💡 نه تن ز غاصبان و مجوسان ز شش جهت کوبیده پنج نوبت شاهی به یک زمان