رگ زدن

لغت نامه دهخدا

رگ زدن. [ رَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خون گرفتن. ( آنندراج ).فصد. ( تاج المصادر ) ( دهار ) ( منتهی الارب ). فصد کردن.رگ گشادن. ( آنندراج ). رجوع به فصد شود:
رگ زدن باید برای دفع خون
رگ زنی آمد بدانجا ذوفنون.مولوی.اگر زنند رگش باخبر نمی گردد
کسی که گردش چشم تو کرد بیخبرش.صائب ( از آنندراج ).- مگس را در هوا رگ زدن؛ دچار عسرت و تنگدستی بودن:
چون قدم با شاه و بابگ می زنی
چون مگس را در هوا رگ می زنی.مولوی.چه عطا ما بر گدائی می تنیم
مر مگس را در هوا رگ می زنیم.مولوی.

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) (مص م. ) خون گرفتن از رگ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فصد کردن
خون گرفتن فصد فصد کردن رگ گشادن

ویکی واژه

خون گرفتن از رگ.

جمله سازی با رگ زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زآنکه هنگام رگ زدن رسم است سیب سیمین گرفتن اندر دست

💡 رگ زدن باید برای دفع خون رگ‌زنی آمد بدانجا ذو فنون

💡 با پیری و ضعف رگ زدنت از پی چیست با آن سر ساده گیسوانت ز کجاست

💡 زآن که هنگام رگ زدن شرط است گوی سیمین گرفتن اندر دست

💡 یا از برای آن زده ای تا شوی بر رگ زدن دلیر چو من در سخن

💡 شکوه تاج شکستند و تخت مرگ زدند ز هم نهان تخت و تاج می طلبند

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز