خانه بدوش

لغت نامه دهخدا

خانه بدوش. [ ن َ / ن ِ ب ِ ] ( ص مرکب ) مسافر. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). || فقیر. بی خانمان. پریشان حال. آواره. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کنایه از مفلس که خانه و اسباب زندگانی نداشته باشد و هر جاکه شب رسد بخوابد. ( انجمن آرای ناصری ):
از تهمت طعنم چواز این شهر برانی
زاهد ز تو این خانه که من خانه بدوشم.تمکین شیروانی ( از انجمن آرای ناصری ).از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم.صائب. || کنایه از دربدری بواسطه عشق:
حلقه زن خانه بدوش توایم
چون در تو حلقه بگوش توایم.نظامی.|| ابن سبیل. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از مستأجر. || رند. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آدم بی خانه کس که خانه و جای معینی ندارد بی خانمان آواره.

جمله سازی با خانه بدوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سبکروان به زمینی که پاگذاشته اند بنای خانه بدوشی بجا گذاشته اند

💡 سیلاب خجل می روداز کوی خرابات کاین قوم سراسر چو سبو خانه بدوشند

💡 کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد

💡 صائب ز فیض خانه بدوشی درین بساط هر جا که می رویم به کاشانه خودیم

💡 تا چند کشد دل الم بیهده ‌کوشی چون صبح نفس باختم از خانه بدوشی

💡 بنای خانه بدوشی بلند کردهٔ ماست قفس نبود که ما ترک آشیان کردیم

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز