لغت نامه دهخدا
یزت. [ ی َ زَ] ( فارسی باستان، اِ ) صورت قدیم ایزد در دوره ساسانی و مذهب زرتشت که به رب النوعهای آفتاب و ماه و آتش و آب و باد اطلاق می شده است. ( از ایران باستان ج 2 ص 1528 و 993 و ج 3 ص 2529 ). رجوع به ایزد و یزدان شود.
یزت. [ ی َ زَ] ( فارسی باستان، اِ ) صورت قدیم ایزد در دوره ساسانی و مذهب زرتشت که به رب النوعهای آفتاب و ماه و آتش و آب و باد اطلاق می شده است. ( از ایران باستان ج 2 ص 1528 و 993 و ج 3 ص 2529 ). رجوع به ایزد و یزدان شود.
صورت قدیم ایزد در دوره ساسانی و مذهب زرتشت که به رب النوعهای آفتاب و ماه و آتش و آب و باد اطلاق می شده است
همسان با بگ انگاشته شده که از زبانی بسیار مهجور و گمنام که ریشه در زبان پارسی باستان و زبان اوستایی دارد. یزت ممکن است نحوه تلفظ کهن یزد باشد و هر دو اصطلاح به معنی نوشته یا نویسنده است برابر با یازِد در گویش بهاری و همچنین با یزید قرابت دارد[۱].
↑ چرا منتسبان به این اصلاحات همردیف خدا انگاشته شدهاند. اینان همان مغان هستند که وقایع را روی ارواح گِلی ثبت میکردند و به طبقه یا قبیله خاص تعلق داشتند ظاهراً موطن بدوی ایشان همان دامنه دماوند بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی که مردمش ز بت خود عزیزتر دانند
💡 فرماندهی بمصر دلم در نیامدست هرگز عزیزتر ز تو یوسف مگر توئی
💡 نقش مخلوط کنندگی و ریزتر کردن مواد غذایی را بر عهده دارد.
💡 چشم تو ز روزگار خونریزتر است تیر مژهٔ تو از سنان تیزتر است
💡 نبودی که بینی حسین عزیزت چسان داد جان، زیر شمشیر و خنجر