گیج به قطر گلولهٔ سرب خالص اشاره دارد که معکوس جرم آن بر حسب پوند محاسبه میشود. به عبارت دیگر، ۱۲ گیج معادل قطر گلولهای است که جرم آن ۱/۱۲ پوند است. لازم به ذکر است که بر اساس این تعریف، با کاهش این عدد، اندازهٔ قطر افزایش مییابد. بیشترین استفاده از آن در اندازهگیری و استانداردسازی قطر داخلی لولههای تفنگهای ساچمهزنی است. گیج فشار یکی از ابزارهای کلیدی در اندازهگیری است و به عنوان زیرمجموعهای از گیجها، در صنایع مختلف به شما این امکان را میدهد که فشار سیالات را در سیستمهای گوناگون کنترل کنید. با استفاده از آن، میتوان از عملکرد صحیح سیستمهای هیدرولیکی، پنوماتیکی، بخار و سایر سیستمهای وابسته به فشار اطمینان حاصل کرد. کاربرد آن در صنایعی نظیر نفت و گاز، خودروسازی، کشاورزی و حتی در منازل برای بررسی فشار گاز و آب بسیار متداول است.

گیج
لغت نامه دهخدا
گیج. ( ص ) پریشان و پراکنده خاطر. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). || احمق و ابله. ( برهان قاطع ) ( لغت فرس اسدی ) ( معیار جمالی ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). دنگ و منگ. سبک سر. سبکسار. خل. گول:
ای فلک با رفعت و تعظیم تو چون خاک پست
وی ملک با دانش و تدبیر تو معیوب و گیج.شمس فخری. || شخصی را گویند که به سبب صدمه، دماغ او پریشان شده باشد. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( غیاث اللغات ) ( چراغ هدایت ).
- گیج رفتن سر؛ مرضی است در سر که هر چیزی درنظر دور میزند. ( از فرهنگ نظام ).
- سرگیجه؛ مرضی است در سر که هر چیزی در نظر دور میزند. ( از فرهنگ نظام ). رجوع به سرگیجه شود.
|| خودستای و صاحب عجب و تکبر. ( برهان قاطع ) ( لغت فرس اسدی ) ( معیار جمالی ) ( فرهنگ حافظ اوبهی ) ( فرهنگ نظام ) ( فرهنگ شعوری ج 2 ص 308 )
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
سرگشته، کم هو، حیران
( صفت ) ۱ - آنکه مغزش درست کار نکند پریشان حواس پراکنده خاطر سرگشته متحیر: گفتگو بسیار گشت و خلق گیج در سرو پایان این چرخ بسیج. ( مثنوی ) ۲ - احمق ابله خل. ۳ - خودستای معجب: اژد ها یک لقمه کرد آن گیج را سهل باشد خون خوری حجیج را. ( مثنوی )
نام طایفه ای است از طوایف ناحیه مکران.