گوشک

لغت نامه دهخدا

گوشک. [ ش َ ] ( اِ مصغر ) ( مرکب از: گوش + ک پسوند تصغیر و شباهت ) ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). گوش خرد. گوش کوچک. تصغیر گوش باشد که به عربی اذن خوانند. || دو گوشت پاره ای را گویند که بر سر حلقوم آدمی که مجرای طعام است می باشد و آن را به عربی لوزتان خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). ملازه که از کام فرود آمده باشد. ( رشیدی ). و در فرهنگ دو گوشت پاره مانند دو بادام که درون دهن بر سر حلقوم می باشد و به تازی لوزتان خوانند. ( رشیدی ). || و صاحب ملازه را نیز گویند و او را کام فرود آمده هم می گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). || گوشه اندام زن. ( رشیدی ).
گوشک. [ گ َ وِ ] ( اِ ) در تداول مردم جندق، ته شاخه درخت خرما بعد از بریدن شاخه. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کاخ قصر.
در تداول مردم جندق ته شاخه درخت خرما بعد از بریدن شاخه.

دانشنامه عمومی

گوشک (روستا). گوشک ( به لاتین: Gowshak ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بامیان واقع شده است.

جمله سازی با گوشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل از درد و روان از غم بشستند سرای و گوشک را درها ببستند

💡 چو نزدیک دز مرو آمد از راه به بام گوشک بر، دیده شد آگاه

💡 مگوصبر تلخ است گوشکر است ز شهد و شکر بلکه شیرین تر است

💡 به بام گوشک شد با سیمتن ویس نشسته چون سلیمان بود و بلقیس

💡 ز بام گوشک موبد ویس و رامین بدیدند آتشی یازان به پروین

💡 بینم آیا صبحدم در کوشکک باده در کف هر دو در یک گوشکک

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز