لغت نامه دهخدا
گفتاری. [ گ ُ ] ( ص نسبی ) آنکه تنها گفتار دارد. مرد حرف. مقابل کرداری:
گویی که از نژاد بزرگانم
گفتاری آمدی تو نه کرداری.ناصرخسرو.رجوع به گفتار شود.
گفتاری. [ گ ُ ] ( ص نسبی ) آنکه تنها گفتار دارد. مرد حرف. مقابل کرداری:
گویی که از نژاد بزرگانم
گفتاری آمدی تو نه کرداری.ناصرخسرو.رجوع به گفتار شود.
( صفت ) آنکه تها بگفتار اکتفا کند حراف مقابل کرداری: گویی که از نژاد بزرگانم گفتاری آمدی تو نه کرداری. ( ناصر خسرو )
💡 اندرآن روز که کردار نکو سود کند نکند فایده گر خرج کنی گفتاری
💡 ببند بهر دعا میلی از فسانه زبان که بیش ازین نتوان کرد هرزه گفتاری
💡 کریما گوش کن گفتار نغزم که چون من نغز گفتاری نباشد
💡 ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم محرم آیینه خورشید از پاس دمیم
💡 بگوئی حال و باز آری جوابم که خاموش روان گفتاری ای باد