کناری

لغت نامه دهخدا

کناری. [ ک ُ ] ( اِ ) به سریانی نبق است. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کُنار شود.
کناری. [ ک ُ ] ( اِ ) مأخوذ از هندی، گلابتون و رشته زر و سیم و زری. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
کناری. [ ک ُ ] ( اِخ ) قریه ای است چهار فرسنگی جنوبی کاکی. ( فارسنامه ناصری ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) یکی از انواع سنتور دستی که بجای کاس. طنین دارای کدو های میان تهی است که بقطع. چوبی نصب شده.
ماخوذ از هندی گلابتون و رشته زر و سیم و زری

فرهنگستان زبان و ادب

{lateral} [زبان شناسی] همخوانی که در هنگام تولید آن، پس از انسداد، هوا از یک یا دو سوی زبان خارج شود

دانشنامه عمومی

کناری (سیب و سوران). کناری، روستایی در دهستان شندان بخش مرکزی شهرستان سیب و سوران در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۴۳۹ نفر ( ۱۲۵ خانوار ) بوده است.

ویکی واژه

laterale

جمله سازی با کناری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتمش از تو مرا بوس و کناری هوس است گفت نشنیده ئی آخر دو بیک کس ندهند

💡 لب تشنه ماند اهلی بی لعل یار هر چند از گریه هر کناری صد جوی آب بیند

💡 جهد کن تا بسلامت بکناری برسی این جهان بحر عمیقست و کنارش لب گور

💡 آن ترک را به مستی امروز در میان کش ور در میان نیاید، آخر کم از کناری

💡 شدم محیط و لب از آب تر نمی‌سازم همان چو دجله کناری که داشتم دارم

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز