کف رفتن

مترادف‌ها

از دست رفتن، گم شدن، هدر رفتن

لغت نامه دهخدا

کف رفتن. [ ک َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) دزدیدن و چیزی به فریب از میان بردن و به عیاری و طراری بردن. ( آنندراج ). دزدیدن. یواشکی چیزی را برداشتن. معمولاً به دزدیهای کوچک و مختصر ( و غالباً کودکانه ) اطلاق میشود. ( از فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).
دزدیدن قمارباز ورق را با مهارتی خاص. ( یادداشت مؤلف ):
بهر کف رفتن نهد انگشت بر حرفم حسود
خرده گیری خرمنم را خوشه چینی کردن است.سعید اشرف ( از آنندراج ). || پول کسی را هنگام تبدیل به پول خود کم دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- کف رو؛ عیار و طرار. کسی که کف می رود. آنکه هنگام تبدل پول کسی، پول وی را کم دهد. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(کَ. رَ تَ ) (مص م. ) دزدیدن، با تردستی ربودن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - دزدیدن بعیاری بردن: ( بهر کف رفتن نهد انگشت بر حرفم حسود خرده گیری خرمنم را خوشه چینی کردنست ). ( اشرف ) ۲ - بفریب چیزی را از میان بردن. ۳ - پول کسی را هنگام تبدیل به پول خود کم دادن.

ویکی واژه

دزدیدن، با تردستی ربودن.

جمله سازی با کف رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جملگی مصحف بکف رفتند در دربار شه هر یکی را گشته جاری از بصر خونین زهاب

💡 جگرها بر زمین می‌ریزد از کف رفتن ساغر دلی در زیر پا دارد به سر غلتیدن مینا

💡 تهی کف رفتن بی قسمتان از من بدان ماند که باز آرند از میخانه خالی، هوشیاران را

💡 قیمت محصولات در بازارهای سنتی پس از پایان فصل فروش معمولاً به شدت کف می‌رود تا موجودی انبارها به سرعت تخلیه شود.

💡 نباید در معاملات اقتصادی دچار تصمیمات احساسی شوی، زیرا گاهی قیمت‌ها به شکلی غیرمنتظره کف می‌روند و بازگشت آن‌ها زمان زیادی می‌برد.

💡 وقتی تقاضا برای یک کالای خاص در بازار به حداقل ممکن می‌رسد، قیمت آن به شدت کف می‌رود و خریداران فرصت خوبی پیدا می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران