کشتکار

لغت نامه دهخدا

کشتکار. [ ک ِ ] ( ص مرکب ) زارع. دهقان. فلاح. زراعت کننده. برزیگر. برزگر. ( ناظم الاطباء ). کشاورز. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) زمین مزروع. مزرعه. محل زراعت. ( ناظم الاطباء ):
گفت ما خوردیم بر در کشتکار رفتگان
هر که آید گو بری او هم ز کشت ما بخور.ابن یمین.- کشتکار جهان؛ کنایه از دنیا و روزگار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(کِ ) (اِ. ) زارع، برزگر.

فرهنگ عمید

۱. زارع، کشاورز.
۲. کشتزار، مزرعه.

فرهنگ فارسی

زارع، کشاورز
۱ - ( صفت ) زارع کشتگر. ۳ - ( اسم ) مزرعه.

ویکی واژه

زارع، برزگر.

جمله سازی با کشتکار

💡 ز آب دیده خورد کشته امیدم آب کجاست اشک که بر کشتکار خود گریم

💡 پروین، چه حصاد و چه کشتکاری آنجا که نه باران نه آفتابست

💡 چو او را درافکند بر کشتکار چرانید اسبان در آن مرغزار