کروی

مترادف‌ها

گرد، گوی‌گون

متضادها

مسطح

لغت نامه دهخدا

کروی. [ ک ُ رَ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به کره. گردو مانند کره. ( ناظم الاطباء ). چون کره. به شکل کره. گرد. مدور. گوی گونه. ( یادداشت مؤلف ). کُری، یعنی منسوب به کرة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به کره شود.
کروی. [ ک ُ ] ( اِخ ) نام یکی از خویشان افراسیاب که سعی در کشتن سیاوش نمود. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از فهرست شاهنامه ولف ). گروی. گروی زره. رجوع به گروی زره شود.

فرهنگ معین

(کُ رَ ) [ ع. ] (ص. ) منسوب به کره، هر چیز گرد و کره مانند.

فرهنگ عمید

به شکل کُره، مدوّر.

فرهنگ فارسی

منسوب بکره، هرجسمی که مانندگوی باشد
( صفت ) منسوب به کره آنچه که بشکل گوی بود.

ویکی واژه

منسوب به کره، هر چیز گرد و کره مانند.

جمله سازی با کروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سبکروی ثمر نوبهار آزادی است به پای سرو روان یک دم ای صبا بنشین

💡 با هر که عهد کردی یکروی و یکزبانی وین هر دو از وفایند تو خودهمه وفایی

💡 ز تنگنای لحد می جهد برون چون تیر سبکروی که سبکبار شد ز بار اینجا

💡 ز چار موجه به ساحل نمی رسد صائب سبکروی که به سر منزل رضا نرسد

💡 کشید قامت و مکروی و مشکبوی وی است خمیده قامت و جماح و گنده یوز منم

💡 رسیده است به ساحل سبکروی صائب که همچو موج عنان را ز کف رها کرده است

💡 دانشمندان با استفاده از مدل‌های ریاضی پیچیده، شکل کروی سیارات و نحوه حرکت آن‌ها در مدار مشخص خود را در فضای بیکران تحلیل کردند.

💡 در آزمایشگاه فیزیک، برای مطالعه‌ی پدیده‌های الکترومغناطیسی، از یک جسم کروی فلزی که سطح کاملاً صاف و یکنواختی داشت، برای انجام این تحقیق استفاده شد.

💡 توپ‌های فوتبال در سطح حرفه‌ای باید دارای شکل کروی دقیق و استاندارد باشند تا هنگام پرتاب و حرکت در زمین، مسیر مشخصی را طی کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران