کاشته

لغت نامه دهخدا

کاشته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) زراعت شده. ( ناظم الاطباء ). مزروع. مُزدَرَع. کشته. مغروس. مغروسه. نشانده. || زحمت کشیده. ( ناظم الاطباء ). || افراخته. رجوع به افراخته شود. || ( اِ ) تخم و بذر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تِ ) (ص مف. ) زراعت شده، نشانده.

فرهنگ عمید

۱. درختی که بر زمین نشانده شده.
۲. تخمی که زیر خاک کرده شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زراعت شده فلاحت شده مزروع.

ویکی واژه

زراعت شده، نشانده.

جمله سازی با کاشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در وغا روز هزیمت شیر چرخ ز اژدهای رایتت بر کاشته

💡 کی توانم کرد پنهان دود را من نه زهر کاشته نمرود را

💡 دانه دل کاشته‌ای زیر چنین آب و گلی تا به بهارت نرسد او شجری می‌نشود

💡 تا گرد رخت سنبل تر کاشته‌اند عشاق دل از مهر تو برداشته‌اند

💡 سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال که آنچه کاشته ام پابرنمی آید

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز