لغت نامه دهخدا
ژولیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی ژولیده. پریشانی. رجوع به پریشانی شود.
ژولیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی ژولیده. پریشانی. رجوع به پریشانی شود.
آشفتگی، پریشانی.
آشفتگی پریشانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ژولیدگی مو نبرد عیب خرد دیوانه عشق را نشان دگر است
💡 ژولیدگی موی سرم چتر فراغیست مجنون مرا سایه این بید مبارک
💡 آن، ز ژولیدگی مویش گفت وین، ز بیرنگی رویش پرسید
💡 اختلاط خلق جز ژولیدگی صورت نبست هر دو عالم پیچش یک گیسوی بیشانه بود
💡 مجنون نتوان بود بژولیدگی موی مستی به پریشانی دستار نباشد
💡 مجنون نتوان گشت به ژولیدگی موی مستی به پریشانی دستار نباشد