چشم نهادن

لغت نامه دهخدا

چشم نهادن. [ چ َ / چ ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) مواظب و مراقب بودن. در اصطلاح عوام، پاییدن. وقوع امری یا حادثه ای را منتظر بودن: همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی. ( تاریخ بیهقی ). || دیده بکسی یا چیزی دوختن. رجوع به چشم نهاده شود.

فرهنگ معین

( ~. نَ دَ ) (مص م. ) مواظب بودن، مراقب بودن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مواظب بودن مراقب بودن.

ویکی واژه

مواظب بودن، مراقب بودن.

جمله سازی با چشم نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزم تو شها چشم نهادند همه در بندگی تو دست دادند همه

جدا یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز