بازبسته

لغت نامه دهخدا

بازبسته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مربوط. وابسته. مرتبط. پیوسته:
بشمشیر او بازبسته است گیتی
عرض بازبسته است لابد بجوهر.ازرقی.هر اولی به آخری بازبسته است. ( از تاریخ بیهق ).
چون نی بخیال بازبسته
مویی ز دهان مرگ رسته.نظامی.

جمله سازی با بازبسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حمدالله مستوفی در نزهةالقلوب (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) زبان زنجان و مراغه و تالش گشتاسبی را پهلوی ذکر می‌کند و می‌گوید «زبانشان پهلوی به جیلانی بازبسته است» که منظور همان گویش‌های گوناگون زبان‌های تاتی‌تبار است.

💡 چون او را در بند بلا بسته دید زه آب دیدگان بگشاد و بر رخسار جوی‌ها براند و گفت: ای دوست عزیز و رفیق موافق، ترا در این رنج که افگند؟ جواب داد که: انواع خیر و شر به تقدیر بازبسته است، و هرچه در حکم ازلی رفتست هرآینه بر اختلاف ایام دیدنی باشد، از آن تَجَنُّب و تَحَرُّز صورت نبندد.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز