لغت نامه دهخدا
چسبیده. [ چ َ دَ /دِ ] ( ن مف / نف ) رجوع به چسب و چسپ و چسپیده شود.
چسبیده. [ چ َ دَ /دِ ] ( ن مف / نف ) رجوع به چسب و چسپ و چسپیده شود.
(چَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - متصل شده. ۲ - میل کرده، منحرف شده.
ویژگی چیزی که به چیز دیگر پیوند شده.
( اسم ) ۱ - متصل شده. ۲ - میل کرده منحرف شده.
چسبیده (sessile)
در گیاه شناسی، برگ، گل یا میوۀ فاقد دم که مستقیماً به ساقه متصل است. از آن جمله است میوۀ برخی از گونه های بلوط. در جانورشناسی، به جانورانی اطلاق می شود که معمولاً در یک محل ساکن باشند، ازجمله کَشتی چسب و صدف ها. این واژه همچنین برای توصیف چشم سخت پوستانی به کار می رود که فاقد پایه اند و مستقیماً روی سر جانور قرار می گیرند.
متصل شده.
میل کرده، منحرف شده.
💡 با کمند جذبه ای، ای آفتاب بی نیاز سایه های برزمین چسبیده رافریاد رس
💡 عالم چو تنور، خلق چون قرص خمیر چسبیده در او پخته و خامی چندند
💡 چسبیدهاند، بس که به دنیا، ز هر طرف بر جا نمانده یک دل و دست گشادهای
💡 شده از لاغری بازو چو انگشت شکم همچون کمان چسبیده بر پشت
💡 به چشم هریکی از بیم شمشیر به هم چسبیده مژگان چون پر تیر