لغت نامه دهخدا
پیمائی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص ) عمل پیماینده. اما کلمه همه جا بصورت ترکیب بکار رود چون: آسمان پیمائی، بحر پیمائی، بادپیمائی، قدح پیمائی و جز آن. رجوع به پیما و رجوع به پیمودن و پیمائیدن شود.
پیمائی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص ) عمل پیماینده. اما کلمه همه جا بصورت ترکیب بکار رود چون: آسمان پیمائی، بحر پیمائی، بادپیمائی، قدح پیمائی و جز آن. رجوع به پیما و رجوع به پیمودن و پیمائیدن شود.
عمل پیماینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمقصدی نرسی تا رهی نپیمائی مدار بیم ازین اسب بی فسار و لگام
💡 تا نپیمائی ره سعی و عمل این معما را نخواهی کرد حل
💡 دوش زلفین ترا دل بهوس می پیمود عقل گفتاش چه سودا است که می پیمائی
💡 تو تا کَی باد پیمائی ز سودا برَو تا کَی کنی امروز و فردا
💡 تا ابد سرمست می گردند هشیاران دهر گر بدینسان چشم مستت باده پیمائی کند