پیش نشین

لغت نامه دهخدا

پیش نشین. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) که پیش نشیند، آنکه در صدر جلوس کند:
پیشگاه ستم عالم را
داور پیش نشین بایستی.خاقانی. || آنکه در برابر و نزدیک جا گیرد، و در پیش کسی یا چیزی نشیند:
پروانه که نور شمع افروخت
چون پیش نشین شمع شد سوخت.نظامی.|| ( در زایمان ) دایه. پازاج.( جهانگیری ). ماما. قابله. مام ناف. ماماچه که هنگام زادن زنان حامله را در پیش نشیند و اعانت کند. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(نِ ) (ص فا. ) کسی که در بالای مجلس نشیند.

فرهنگ عمید

۱. آن که پیش کسی بنشیند.
۲. کسی که نزدیک چیزی یا جایی بنشیند.
۳. [قدیمی] = پازاچ

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه در صدر جلوس کند: پیشگاه ستم عالم را داور پیش نشین بایستی. ( خاقانی ) ۲- آنکه در پیش کسی یا چیزی نشیند آنکه در برابر و نزدیک جا گیرد: پروانه که نور شمع افروخت چون پیش نشین شمع شدن سوخت. ( نظامی ) ۳- زنی که هنگام زادن زن حامله در پیش وی نشیند و او را یاری کند قابله ماما مام ناف.

ویکی واژه

کسی که در بالای مجلس نشیند.

جمله سازی با پیش نشین

💡 غم نیست بمن گر ننشینی غم از آنست کز من گذری غیر مرا پیش نشینی

💡 وَ أَنَّا ظَنَنَّا و ما درست بدانستیم و یقین. أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ که از اللَّه پیش نشینیم در زمین. وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً (۱۲) و نتوانیم که ازو گریزیم.

💡 پیش نشین همه آزادگان پشت و پناه همه افتادگان

💡 پیش نشین تازه بکن کار آب بیش مبر آب ز کار ای غلام