لغت نامه دهخدا
پی سپار. [ پ َ / پ ِ س ِ ] ( نف مرکب ) رونده و راهرو. ( برهان ):
باد بهار بین که چو فراش خانگی
در دشت و کوه شد به گه صبح پی سپار.ابن یمین.|| ( ن مف مرکب ) پی سپر. لگدکوب و پایمال. ( برهان ).
پی سپار. [ پ َ / پ ِ س ِ ] ( نف مرکب ) رونده و راهرو. ( برهان ):
باد بهار بین که چو فراش خانگی
در دشت و کوه شد به گه صبح پی سپار.ابن یمین.|| ( ن مف مرکب ) پی سپر. لگدکوب و پایمال. ( برهان ).
(پِ یا پَ. س ِ ) (ص فا. ) رونده، راهرو.
۱. رهسپار، رونده، راهرو، پی سپارنده: باد بهار بین که چو فراش چست خاست / بر دشت و کوه شد به گه صبح پی سپار (ابن یمین: ۸۳ ).
۲. (صفت مفعولی ) = پاسپار
* پی سپار کردن: (مصدر متعدی ) لگدمال کردن، پایمال کردن.
( صفت ) ۱- رونده راهرو: باد بهار بین که چو فراش خانگی در دشت و کوه شدن بگه صبرپی سپار. ( این یمین )
رونده، راهرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در برّ فکرتم به شب و روز پی سپار در بحر حیرتم به مه و سال غوطه ور
💡 گر پی سپار عشقی اندیشه ات ز جان چیست آن را که بیم جانست در عشق پی سپر نیست
💡 باد بهار بین که چو فراش چست خاست بر دشت و کوه شد بگه صبح پی سپار
💡 خسروا ابن یمین در حضرت کیوان محل بر بساط انبساطت شد ز شوخی پی سپار
💡 از ازل چندین همه بعد مسافت تا ابد پی سپار یک قدم از همت مردانه بود