لغت نامه دهخدا
پوزشگر. [ زِگ َ ] ( ص مرکب ) شفیع. عذرخواه. خواهشگر:
چو بشنید پرویز پوزشگران
برانگیخت از هر سویی، مهتران
بنزد پدر تا ببخشد گناه
نبرد دم و گوش اسپ سیاه.فردوسی.گه گرفتن بت صد هزار کودک و مرد
بدو شدندی فریادخواه و پوزشگر.فرخی.
پوزشگر. [ زِگ َ ] ( ص مرکب ) شفیع. عذرخواه. خواهشگر:
چو بشنید پرویز پوزشگران
برانگیخت از هر سویی، مهتران
بنزد پدر تا ببخشد گناه
نبرد دم و گوش اسپ سیاه.فردوسی.گه گرفتن بت صد هزار کودک و مرد
بدو شدندی فریادخواه و پوزشگر.فرخی.
۱. عذرخواه، خواهش گر.
۲. شفیع.
( صفت )۱-عذر خواه.۲- شفیع خواهشگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پوزشگری نزد مهتر بپوی زروی ادب پاسخ او را بگوی
💡 بتابید ازو شوی از دین بری ز بانو نپذیرفت پوزشگری
💡 زبیغوله سوی تو باز آرمش به پوزشگری با نیاز آرمش
💡 زمین بوسید و پیش ر ام استاد پس از پوزشگری عرض سپه داد