پناه جو
مترادفها
پناهجو
فرهنگ معین
( ~. ) (اِفا. ) آن که خواستار پناهندگی به یک کشور بیگانه است.
ویکی واژه
آن که خواستار پناهندگی به یک کشور بیگانه
جمله سازی با پناه جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر گدایی کند عمامه بزرگ از دم او پناه جوید گرگ
💡 و گفت: در همه کارها از سستی عزم حذر کن که دشمن در این وقت بر تو ظفر یابد، و هرگاه که فتور عزم دیدی از خود هیچ آرام مگیر به خدای پناه جوی.
💡 بر درگه دوست راه جویم از هرچه جز او پناه جویم
💡 کرم پناه جوادیکه هست در جنبش جهان و هرچه در او هست خوار و بیمقدار
💡 وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ و هر که روز جنگ پشت خود برگرداند بر دشمن، إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ مگر که برگردد ساز جنگ را أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلی فِئَةٍ یا پناه جوی بقومی هم از مسلمانان، فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ باز گشت و خشم خدای برو، وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ و بازگشتنگاه او دوزخ، وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (۱۶) و بد جایگاه که آنست.
💡 پناه جوی شود پیل با مهابت تو چو عنکبوت کند گرد خویش جامه تنی
💡 هر پناه جویی که در این دوران سخت و پر از ناامیدی به این شهر کوچک میرسد، امیدوار است که در اینجا آرامش را بیابد.
💡 او مانند یک پناه جو در جستجوی امنیت، شبانه روز در میان جنگلهای انبوه حرکت میکرد تا از دست تعقیبکنندگان خود به سلامت فرار کند.
💡 داستانهای قدیمی اغلب قهرمانی را روایت میکردند که یک پناه جو بود و در مسیر زندگی خود با چالشهای بزرگی برای رسیدن به عدالت روبرو میشد.