لغت نامه دهخدا
التجاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) التجا. رجوع به التجا شود.
التجاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) التجا. رجوع به التجا شود.
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) پناه بردن، پناه جستن. ۲ - (اِ. ) پناه.
پناه بردن، پناه جستن.
پناه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ اللَّهُ أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا ارکاس را دو معنی است: یکی ارکست فلانا، ای رددته الی خلفه، با پس او کندم او را. و دیگر معنی، ارکست فلانا، ای بهرجته، وی را نفایه کردم، و کنبوده، و خوار. عطا گفت: «أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا» ای اضلّهم بما اجترحوا. حسن گفت: «أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا» ای: بما اظهروا لکم من المفارقة و الالتجاء الی اهل حربکم.
💡 ما حیرت زدگان که جرمی به امید رحمت کرده ایم و عجزی در مقابل قدرت آورده، دلی در خوف و رجاء داریم و دستی بر دامن التجاء.
💡 بارض بغداد تلتجی امم و بالامام التجاء بغداد
💡 به فعل راجح والتجاء هر که حکیم به فضل وافر و اقتداء هر که ادیب