پرورد. [ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرخم ) پرورده. و آن به صورت مزید مؤخری به بعض کلمات ملحق شود: الم پرورد. خانه پرورد، خُم پرورد، دست پرورد، سایه پرورد، غم پرورد، مهرپرورد، نازپرورد، نعمت پرورد، مرغ پرورد، انس پرورد و غیرها:
از این مرغ پرورد و زآن دیوزاد
چگونه برآید همانا نژاد.فردوسی.پرورده وحشتم ز بی جنسی
کو هم نفسی که انس پرورد است.خاقانی. || ( مص مرخم ) پرورش. تغذیه:
از آن پس که گشتم ز مادر جدا
چنان چون بود بچه بی بها
بنزد شبانان فرستادیم
بپرورد شیران نر دادیم.فردوسی.
۱. = پروردن
۲. پرورش یافته (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): سایه پرورد، نازپرورد.
۱- ( مصدر ) پروردن تغذیه. ۲- ( اسم ) در ترکیب بجای ( پرورده ) آید: سایه پرورد غم پرورد ناز پرورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخوان قرآن را و پروردگار تو کریمترین کریمان عالمست(۳)
💡 وگر درخت عداوت همی بپروردند از آن درخت بجز مُدبری نیامد بار
💡 گنجشک توام که پای بستم کردی وز دانه اندوه و غمم پروردی
💡 اشک تا هست بخوناب جگر پروردست دل مرغان قفس زود ز صحرا گیرد
💡 شش جهت مطلع خورشید و سیه روزی چند سایهپرورد قفای مژهٔ خفاشند