پرغونه
مترادفها
پررنگ
لغت نامه دهخدا
پرغونه. [ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ص ) زشت و نازیبا. ( جهانگیری ). هر چیز که زشت و نازیبا باشد. ( برهان ). فرخچ. ( رشیدی ). فرخج. ( لغت نامه اسدی ) ( جهانگیری ). || خشن. درشت و ناهموار:
ای پرغونه و باشگونه جهان
مانده من از تو بشگفت اندرا.رودکی.
فرهنگ معین
(پَ نِ ) (ص. )نازیبا.
فرهنگ عمید
هرچیزی که زشت و نازیبا باشد، زشت، نازیبا، فرخچ: ای پرغونه و باژگونه جهان / مانده من از تو به شگفت اندرا (رودکی: ۴۹۱ ).
ویکی واژه
نازیبا.
جمله سازی با پرغونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای پرغونه و باژگونه جهان مانده من از تو به شگفت اندرا