وکار
لغت نامه دهخدا
وکار. [ وَک ْ کا ] ( ع ص ) نیک دونده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نیک دونده
جمله سازی با وکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای خداوندی که بنای جهان یعنی خدای گوهر پاک ترا اصل نکوکاری نهاد
💡 هزاران سجده برد او پیش دادار همی گفت ای خداوند نکوکار
💡 به خاصان گفت مگذارید زنهار که دیگر باشدم اینجا سر وکار
💡 ای به جایی در نکوکاری بساط آراسته کز تو دولت می کند هر روز کسب برتری
💡 حال و فال همه نیکو ازین خواجه راد که نکوکار و نکوخواه و نکوزاد آمد
💡 عزیز شد ز نکوکاری و گشاده دلی که همگشاده دل است او و هم نکوکارست