فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م. ) قرض گرفتن.
(کَ دَ ) (مص م. ) قرض گرفتن.
(مصدر ) قرض گرفتن: (( هوافسرده بحدی که وام کرده مگر برودت از دم بد خواه شاه عرش جناب. ) ) ( وحشی ) وام گزاردن ( گزاشتن ): ( مصدر ) پرداختن قرض تادیه دین: (( دستوری خواه بنده را تبه نشابور بازگردد و وام بگزارد. ) )
قرض گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو گویی عیش عالم وام کردند نخستین بزم وصلش نام کردند
💡 ای دوست مرا چو سر تو باشی من غم نخورم ز وام کردن
💡 چه با لذت میی بود آنکه گوئی ز میگون لعل جانان وام کردند
💡 نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند
💡 سحر خیزان صفای صبح محشر از آن چاک گریبان وام کردند
💡 نخستین باده کاندر جام کردند ز چشمِ مستِ ساقی وام کردند