لغت نامه دهخدا
همه جانبه. [ هََ م َ / م ِ ن ِ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) کاری که از همه طرف با آن روی موافق نشان داده شود. مورد اتفاق. دارای جنبه های گوناگون.
همه جانبه. [ هََ م َ / م ِ ن ِ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) کاری که از همه طرف با آن روی موافق نشان داده شود. مورد اتفاق. دارای جنبه های گوناگون.
( ~. نِ بِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) آن چه از هر جانب و هر طرف صورت گیرد.
( صفت ) آنچه که از هر جانب و طرف صورت گیرد: مبارزه ای پی گیر و همه جانبه ضد... شروع کردند.
گسترده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ماداگاسکار، حدود ۳۰ درصد از جمعیت به جادههای قابل اطمینان همهجانبه در تمام فصول دسترسی ندارند و در چین، ۱۸۴ شهر و ۵۴۰۰۰ روستا هیچ جاده موتوری-خودرویی (یا اصلاً جادهای) ندارند.
💡 نویسنده آمریکایی «جیمز بامفورد» در دیدگاهی دیگر، به ممنوعیتهای قانونی استفاده از ارتباطات رهگیری شده برای اهداف اقتصادی اشاره میکند. هرچند که دربارهٔ اینکه چگونه از ارتباطات رهگیری شده به عنوان بخشی از یک فرایند اطلاعاتی همهجانبه استفاده میشود به صورت جزئی توضیح نمیدهد.
💡 فرهنگستان هنر و دانش آمریکا مرکز پژوهشی مستقلی در ایالات متحده است که به بررسی همهجانبه مسایل پیچیده و پیش روی در ارتباط با هنر و دانش در آمریکا و جهان میپردازد. اعضای انتخابی این فرهنگستان پیشروان هنر، تجارت، سیاست، ارتباط عمومی هستند.
💡 سیاست تبعیض مذهبی میرزا روند زوال او را سریع تر کرد. این امر یک شورش همهجانبه را برانگیخت و دوغلات در پایان همان سال کشته شد و حکومت چکها دوباره برقرار شد.