لغت نامه دهخدا
هم زمان. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم عصر. معاصر. ( یادداشت مؤلف ).
هم زمان. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم عصر. معاصر. ( یادداشت مؤلف ).
۱. هم روزگار، معاصر، هم دوره، هم عصر.
۲. دارای زمان یکسان.
معاصر، هم دوره
همزمان (synchronous)
در انتقالات رایانه ایفعالیتی که نظارتبر آن توسط یک ساعتصورت می گیرد، تا همزمانی یک یا چند رخداد در دو نقطه حفظ شود.
دارای زمان یکسان، در حال وقوع رویدادی دیگر یا انجام گرفتن کاری دیگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریاد که مدعی ز پیشم با قاصد یار، همزمان رفت
💡 زبان آور آن طایر مهربان سلیمان و بلقیس را همزمان
💡 پرسیدندمان که حالتان چگونه است، سوالشان با بدرود همزمان شد.
💡 خوش است قول که با فعل همزمان باشد حدیث تو به مگو چون دلت پشیمان نیست
💡 همزمان با برف پیری هجرانم را بگزیده است؟
💡 یکی از کنیزکان ویرا گفت: ای بدکاره! پس چه کنند؟ وی گفت: چنین کنند. و همزمان دست بپرده یازید و آن را درید و چون ماه بر ما طلوع کرد. سپس خویشتن را بدجله درانداخت.