فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص ل. ) درخواست کردن، التماس نمودن.
(کَ دَ ) (مص ل. ) درخواست کردن، التماس نمودن.
درخواست کردن، التماس نمودن.
💡 ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن که به جامه های صورت نتوان نماز کردن
💡 چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن زلب تو وعده دادن پس وعده ناز کردن
💡 بنعیم هر دو عالم نکند بدل فغانی نظری بنازنینی ز سر نیاز کردن
💡 تو اگر به جور سوزی ز جفاکشان نیاید بجز از دعای جانت ز سر نیاز کردن
💡 چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن مژه را گشاد دادن، در فتنه باز کردن