نگذاشتن
فرهنگ فارسی
جمله سازی با نگذاشتن
زشت باشد با چو من درماندهای شرط و رسم مردمی نگذاشتن
تنی را به جان بار نگذاشتند دریغا به تن جان اگر داشتند
مر این کرم را خوار نگذاشتند بخوردنش نیکو همی داشتند
که آن شهر یکسر زنان داشتند کسی را دران شهر نگذاشتند
در آن خانه شد خواست نگذاشتند شمن هرچه بد بانگ برداشتند