نمای

لغت نامه دهخدا

نمای. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرخم ) نماینده. نشان دهنده. نما. در تمام معانی رجوع به نما شود.

فرهنگ فارسی

افزون شدن، افزایش یافتن، بلندشدن
( اسم ). نما: صواب نمازی.

جمله سازی با نمای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب یلداست خورشیدی در آن پنهان ز هر چینش نماید ماه با پروین

💡 بخار زار فراق تو راه گم کردم بیا بگلشن وصل ابد نمای رهم

💡 از چاک چاک سینه و دل پرتو رخت چون شعله های شمع نمایان زروزن است

💡 هم ار خواهی از باب و مام یزید نمایم کهن داستان را جدید

💡 روزی که من بمیرم، بر گور من گذر کن تا رستخیز مطلق، از خیز من نمایی