نقلی

لغت نامه دهخدا

نقلی. [ ن َ ] ( ص نسبی ) منقول از روی چیزی. نقل کرده شده. ( ناظم الاطباء ). مقابل عقلی. || قابل نقل کردن و روایت کردن. روایت کردنی. بازگفتنی. || ساختگی. تقلیدی. ( ناظم الاطباء ).
نقلی. [ ن ُ ] ( ص نسبی ) در تداول، کوچک و زیبا. ( یادداشت مؤلف ). ریز و گرد به شکل نقل: تربچه ٔنقلی. || فروشنده نقل. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(نُ ) [ ع - فا. ] ۱ - (ص نسب. ) منسوب به نقل. ۲ - (عا. ) کوچک و جالب و ظریف.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) منسوب به نقل ۲ - کوچک و جالب و ظریف: یک خانه نقلی و قشنگ دارد.

ویکی واژه

منسوب به نقل.
کوچک و جالب و ظریف.

جمله سازی با نقلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آصف جم فرحسینقلی که فلک را حبل خیام وی است عروه وثقی

💡 مر مرا نقلی اگر باید ترا شیرین‌لبان مر ترا چنگی اگر باید مرا پشت دوتای

💡 می گزی لب عوض نقل به مستی آری هیچ نقلی چو لب خویشتنت نیست لذیذ

💡 نماند عشق برجا حرف و نقلی نشان از قبح نفس وحسن عقلی

💡 که سبحانقلی خان به صد اضطراب سوی کیلف بگذشت از روی آب

💡 بوالعجب نقلی است تو در مدح کالای کسان وانگهان در دست دزدت جبه و کالاستی

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز