نقش بر آب

فرهنگ معین

( نقش بر آب ) ( ~. بَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) هر کار بیهوده و بی حاصل.

ویکی واژه

هر کار بیهوده و بی حاصل.

جمله سازی با نقش بر آب

💡 جایی که بود عمر خضر نقش بر آبی صائب چو شرر درچه حساب است حیاتم؟

💡 گفتمش دوش ببین نقش‌ غم از چشم پرآبم گفت خاموش که این نقش بر آبست نپاید

💡 زمانه نقش بر آب است و این ستوده وزیر ز عزم ثابت خود نقش بر حجر دارد

💡 صبا بگوی به مانی که نوخطان ختا بیا به بین که چه نقش بر آب می‌سازند

💡 نقش بر آب است اساس هستی من چون حباب تکیه بر سیلاب اشک چشم تر باشد مرا

💡 باصل تیره بود تربیت چو نقش بر آب ولی بلوح مصفا چو نفش بر حجر است