نخوانده

لغت نامه دهخدا

نخوانده. [ ن َ خوا / خا دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناخوانده. مقابل خوانده. بی دعوت. رجوع به ناخوانده شود. || که درس نخوانده است. که چیزی نخوانده و نیاموخته است.
- نخوانده ملا؛ عامی و بی سواد مدعی دانش.

فرهنگ فارسی

ناخوانده مقابل خوانده بی دعوت

جمله سازی با نخوانده

💡 این درس که شنودم هرگز نخوانده بودم درسی است نی وسیطی نی نیز منتقایی

💡 میرزاد القصه چون دید آن طبق او نخوانده بود هرگز آن سبق

💡 بدان بی جان که همچون جان شدست انباز اندیشه نخوانده هیچ علمی و تمام علمهاش از بر

💡 ما قصّهٔ سکندر و دارا نخوانده‌ایم از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

💡 شوم به خانه مردم، نخوانده چون مهمان؟ که من به خانه خود چون نخوانده مهمانم

💡 تا درحریم زلف توانی نخوانده رفت ؟ باده زبان به کم سخنی همچو شانه باش

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز