ملاست
لغت نامه دهخدا
ملاست. [ م َ س َ ] ( ع اِمص ) نرمی و صافی وهمواری. ( غیاث ). مأخوذ از تازی، نرمی و صافی و همواری. ضد خشونت و درشتی. ( ناظم الاطباء ). ملاسة. نرمی. همواری. لشنی. نسویی. لغزانی. لخشانی. مقابل حَرَش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ملاسة شود.
ملاسة. [ م َ س َ ] ( ع مص ) تابان و نرم گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). نرم و هموار شدن. ضد خشونت. ملوسة. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) تابانی و نرمی. ضد خشونت. ملوسة. ( منتهی الارب ).
ملاسة. [ م َل ْ لا س َ ] ( ع اِ ) ماله زمین. ( مهذب الاسماء ). ماله که زمین را هموار کنند به وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ابزاری که زمین را با آن هموار کنند و در اساس گوید: چوبی است که زمین را با آن نرم و هموار کنند. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(مَ سَ ) [ ع. ملاسة ] ۱ - (مص ل. ) نرم شدن، مق. خشونت، درشتی. ۲ - (اِمص. ) نرمی، همواری، مق. خشونت، درشتی.
فرهنگ عمید
۱. نرم شدن.
۲. [مقابلِ خشونت] نرمی و همواری.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) نرم شدن مقابل خشونت درشتی. ۲ - ( اسم ) نرمی همواری مقابل خشونت درشتی.
جمله سازی با ملاست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ولی چه تفرقه اندر میان جمع فتد همان حکایت صوفی و سید و ملاست
💡 بی بلندی و پستی و چپ و راست بی پس و پیش و بی خلا و ملاست