لغت نامه دهخدا
ناشمرده.[ ش ِ / ش ُ م ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شمرده ناشده. بی حساب. نامعدود. که نتوان شمرد از بسیاری:
همان کنجد ناشمرده فشاند
کزین بیش خواهم سپه بر تو راند.نظامی.مشمر گام گام همچو زنان
منزل ناشمرده باید شد.عطار.
ناشمرده.[ ش ِ / ش ُ م ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شمرده ناشده. بی حساب. نامعدود. که نتوان شمرد از بسیاری:
همان کنجد ناشمرده فشاند
کزین بیش خواهم سپه بر تو راند.نظامی.مشمر گام گام همچو زنان
منزل ناشمرده باید شد.عطار.
( صفت ) ۱ - شمرده نشده.۲ - بی حساب نامعدود مقابل شمرده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جماعتی که نفس ناشمرده خرج کنند ز خرده گیری روز شمار بیخبرند
💡 براقش چند گامی ناشمرده همه نُه باره ی گردون سپرده
💡 به دم ناشمرده زنده شویم اندر آن دم که بیشمار خوریم
💡 مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را دفتر مساز این ورق باد برده را
💡 دخل تو گرچه جز نفسی چند بیش نیست خرجت ز کیسه نفس ناشمرده است
💡 همان کنجد ناشمرده فشاند کزین بیش خواهم سپه بر تو راند