نازیب

لغت نامه دهخدا

نازیب. ( ص مرکب ) بدشکل. مکروه. ( آنندراج از فرهنگ فرنگ ). زشت. بدشکل. ( ناظم الاطباء ). || بی ظرافت و نزاکت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ص فا. ) بدشکل، زشت.

ویکی واژه

بدشکل، زشت.

جمله سازی با نازیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه نیز گویم شعرت بد است و نازیبا از آنکه طبع تو سحر آفرین تواند بود

💡 نرود باغ، کزان دیده که دیدت خسرو نتواند به گل و لاله نازیبا داشت

💡 بپا از گردش چرخ است این دنیای نازیبا سزد زین ناستوده گردشت، ای چرخ برگردی!

💡 تو چنین دامن کشیده سر فرو برده که چه فضل گو کت رخصت این یار نازیبا دهد

💡 واجب و در عالم امکان معاذالله غلط ممکن و در عالم واجب چه نازیباستی

💡 غیر اقرار به تقصیر به امید کرم عرض هر عذر که کردم همه نازیبا بود

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز