ناجور

لغت نامه دهخدا

ناجور. ( ص مرکب ) مقابل جور. چیزهای بی مناسبت و از جنس های مختلف. ( فرهنگ نظام ). چیزی که جفت و جور با دیگری نباشد. هر دو چیز که با هم مختلف باشند و به یکدیگر شباهت نداشته باشند. ( ناظم الاطباء ). نامناسب. که جور نیست. که متناسب نیست. ناموافق. که یکدست و یکنواخت نباشد. که بهم نمانند. که با هم تناسب و وفق نداشته باشند. که از یک جنس نباشند.
- وصله ناجور؛ وصله ای که با لباس از یک جنس نباشد.
|| نامناسب. ناباب.
- رفقای ناجور؛ دوستان ناباب.

فرهنگ معین

(ص. ) ۱ - ناهماهنگ. ۲ - نامساعد. ۳ - نامناسب.

فرهنگ عمید

چیزی که با دیگری جفت وجور نباشد، نامناسب، مخالف.

فرهنگ فارسی

نامناسب، مخالف، چیزی که جفت وجورنباشد
( صفت ) ۱ - نامتناسب ناموافق ناهماهنگ. یا وصله ناجور. وصله ای که بالباس از یک جنس نباشد. ۲ - نامنظم نامرتب آشفته: [ زندگانی این بیچاره هاناجوراست.] مقابل جور.

جمله سازی با ناجور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آزول رده‌ای از ترکیبات ناجورحلقهٔ پنج عضوی است که دارای اتم نیتروژن و دست کم یک اتم غیرکربنی دیگر مانند نیتروژن، گوگرد یا اکسیژن در حلقه‌اند.

💡 چنان ناجور آن بدخو گرفتم خوکه گر سویش فرستم نامه از سوز دل سوز از سخن دزدم

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به به ما می‌گویند وصله ناجور و تسلیم اشاره نمود.

💡 خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟

💡 گرم بودی با حریفان از چه رو سردی فزودی جور بودی با ظریفان از چه رو ناجور گشتی